تبليغاتX
زمستان

زمستان

نسیم سرد زمستان

 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

اشک گل

ای در آیینه دل منتظران چشم به راحت                بر لب چشمه ی جان در عطش موج نگاهت

خرم آنروز که باز آیی و ما را بنوازی                       با نگاهی و بریزم گل اشک به راهت

عقل حیرت زده سر خوش به تماشای جمالت        عشق با آیینه و آب در آیید به پناهت

شب فرا راه تو ریزدگهر از خوشه ی پروین                مهر را هدیه کند روز به ایوان پگاهت

نرگس از لاله ی رخسار دلارای تو گلچین                باغ در دایره ی روشنی طلعت ماهت

تا بگیری ز ستم داغ دل سوختگان را                     عدل در پیش تو استاده و انصاف گواهت

استاد مشفق کاشانی

...  همچنان که برق از مشرق ساطع و تا به مغرب ظاهر می شود ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد بود . آن گاه علامت پسر انسان در آسمان پدیدار می شود و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه زنی می کنند و پسر انسان بر ابر های آسمان با قوت و جلال می آید .

میلاد جلوه ی حق مهدی فرزانه است         باغبان باغ عرفان ناجی جانانه است

نو گل باغ رسالت جلوه ی نور خدا               در شبستان ولایت پر چراغ خانه است

در موعود باوری نوعی امید بزرگ وجود دارد که از نابودی بشر جلو گیری می کند چون اگر انسان لحظه ای امیدش را از دست بدهد آن لحظه نقطه ی نابودی اوست ...

مژده بخشید به جهان سرو جوان می آید             وز سراپرده ی غیبت روح روان می آید

عطر گل های بهاری فشانید به جهان                  مهدی فاطمه آن جان جهان می آید

بقیه الله

 خیر لکم ان کنتم مومنین...

بقیه الله(ذخیره ی الهی) برای شما مردم اگر مومن باشید از هر چیزو هرکس دیگر بهتر است ...

میلاد مولود سامرا  بر عاشقان و منتظرانش مبارک باد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/04ساعت   توسط   | 

 

AIDS=  Acquired  Immunodeficiency Syndrome     

 

سندروم نقص ایمنی اکتسابی به عنوان شدیدترین شکل طیفی از بیماریهایی که با عفونت ویروس نقص ایمنی انسانی HIVهمراه هستند تعریف می شود.

 سه طبقه بندی برای شرایط عفونی این بیماری است : 1-بدون علامت 2-علامتدار 3-ایدز عوامل خطر ساز :از طریق مایعات بدن به وسیله ی رفتارهای پرخطری نظیر روابط جنسی بین زوجهایی که یکی از آنها آلوده به HIV است و استفاده از مواد مخدر تزریقی و همجنس بازی در مردان انتقال می یابد. همچنین افرادی که خون یا فراورده های خونی آلوده به ویروس HIVدر یافت می کنند. بچه هایی که از مادران مبتلا به عفونت متولد میشوند و همچنین نوزادانی که از مادران مبتلا شیر می خورندو کار کنان مراقبت بهداشتی که در معرض سر سوزن های آلوده هستند.

 تظاهرات بالینی : علایم بالینی بسیار گسترده است و ممکن است هر سیستم از بدن را درگیر کند. علائم تنفسی :نفسهای کوتاه و سطحی . تنگی نفس . سرفه های خشک . درد سینه و تب و ...

 علائم گوارشی :بی اشتهایی . تهوع و استفراغ . عفونت کاندیدایی دهان و مری . اسهال مزمن همراه با از دست دادن غیر قابل توجیه وزن . سوء تغذیه . ضعف مفرط .ضعف عضلات انتهایی . تعریق شدید شبانه و ...

علائم عصبی : نقصان حافظه . سردرد . فقدان تمرکز و ...

علائم پوستی :تب خال . التهابات پوستی . هرپس زوستر و ..

علائم افسردگی : اختلالات روانشناختی . و کندی روانی حرکتی . بی تفاوتی و ...

 احتمال بروز سرطانهایی نظیر : سرطان گردن رحم . پوست . معده . پانکراس . رکتوم . مثانه و ... ارزیابی تشخیصی : وجود آنتی بادی HIV به وسیله ی آزمون الیزا و آزمون تعیین تعداد ویروس و چند راه تشخیصی دیگر .

درمان طبی : به طور کلی درمانی برای HIV وجود ندارد اگر چه تحقیقات برای کشف واکسن ادامه دارد . اهداف درمانی : توقف رشد و تکثیر ویروس ها به طور مداوم و در بالاترین حد ویا حفظ عملکرد سیستم ایمنی . بهبود کیفیت زندگی و کاهش میزان ابتلا و مرگ و میر مرتبط با HIV .

اقدامات در بیمارن مبتلا : بررسی وضعیت تغذیه ای . پوست و تنفس و بررسی وضعیت عصبی .

 در اولویت همه ی این بررسی ها باید میزان اطلاعات و آگاهی بیمار . افراد خانواده و دوستان قرار دارد . واکنش بیمار و اطرافیان و دادن اطلاعات صحیح از بیماری بیشترین نقش را در روند بیماری بر عهده دارد چرا که ادامه ی زندگی این اشخاص را به شدت تحت تا ثیر قرار می دهد. کاهش احساس انزوای اجتماعی و تشویق بیمار به فعالیت های بدنی مهم است .

هدایت بیماران به سمت گروههای حمایتی محلی و ملی ایدز و ایجاد همایشهای متعدد و مشاوره های صحیح علاوه بر درمان بسیار موثر است . علاوه بر تداوم مراقبت و مراجعه ی بیمار در موعد مشخص به مراکز باید در فعالیت های روزمره ی بیمار نظارت داشت . پیشگیری و مقابله با بیماری با آمموزش دادن صحیح به همه ی افراد جامعه بهترین راه مبارزه با بیماری می باشد.

 

 تقدیم به شما :

نی از تو حیات جاودان می خواهم

نی عیش و تنعم جهان می خواهم

نی کام دل و راحت جان می خواهم

هر چیز رضای توست آن می خواهم

+ نوشته شده در  جمعه 1386/06/02ساعت   توسط   | 

 

به نام خدا 

سلام به همه ی دوستای خوبم...خیلی وقت بود که نبودم ولی...  

میدونید چیه ؟ از این به بعد  می خوام قالب و کل متن نوشته هام رو در زمینه های اصلی خودش  که فکر اولیه ام هم  همین بود ولی به خاطر  یه سری مشکلات  از مسیر اصلی خودش جدا شده بود تغییر بدم که حداقل شاید به یه دردی هم بخوره ویکم اطلاعات خوب و جدید در رابطه با سلامتی ازش بگیریم.

دارم مطالب در مورد  AIDSیا HIV جمع می کنم اگه خواستید منتظر نظراتتون هستم .

تا بعد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/30ساعت   توسط   | 

 

همه میپرسند:

چیست در زمزمه ی مبهم آب ؟       چیست در همهمه ی دلکش برگ ؟ 

چیست در بازی آن ابر سپید ؟          روی این آبی آرام بلند که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال ؟

چیست در خلوت خاموش کبوتر ها ؟          چیست در کوشش بی حاصل موج ؟

چیست در خنده ی جام که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن می نگری ؟

نه به ابر     نه به آب      نه به برگ      نه به این آبی آرام بلند 

نه به این خلوت خاموش کبوتر ها      نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام 

من به این جمله نمی اندیشم  

من مناجات درختان را هنگام سحر        رقص عطر گل یخ را با باد  

نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه       صحبت چلچله ها را با صبح 

نبض پاینده ی هستی را در گندمزار    گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل 

همه را می شنوم  می بینم     من به این جمله نمی اندیشم

به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی     تک و تنها به تو می اندیشم

همه وقت همه جا من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان این را تنها تو بدان   تو بیا تو بمان   با من تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب    من فدای تو به جای همه گلها تو بخند

اینک این من که به پای تو در افتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز      تو بگیر    تو ببند   تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو        قصه ی ابر هوا را تو بخوان

تو بمان با من تنها تو بمان    در دل ساغر هستی تو بجوش 

من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست

آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش 

دوستی که آرزومند آرزوهایم بود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/21ساعت   توسط   | 

 

دل من دیر زمانیست که

 می پندارد دوستی نیز گلی ست

مثل نیلوفر و ناز

بی گمان سنگ دل است آنکه

روا میدارد

جان این ساقه ی نازک را

دانسته

بیازارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/10ساعت   توسط   | 

همانا او شنونده ی داناست

 

می خوام از اون بگم ...

 اون خیلی آدم خوشبختیه به نظر خودش فقط نه به نظر من هم همه به اون به خانوادش و به تحصیلاتش حسرت می خورن اون اونقدر دختر شادی بود که همه فکر می کردن که اصلا توی دلش غمی نداره همه منتظر فارغ التحصیلی اون بودن تا دانشگاه و خوابگاه از دستش یه نفس راحت بکشه ... تا این که سال بالایی  شد یا این که سال آخری فشار درسا از یه طرف و کارآموزی های مسخره از یه طرف و دوری از خانوادش و شهر غریب حسابی خستش کرده بود به خاطر همین یکم آروم شده بود تا جایی که استادها بهش میگفتن نه مثل این که یکم بزرگ شدی ...ولی اونم برای خودش لحظات تنهایی داشت که آخر شب توی حیاط خوابگاه می گذروندش ...

یه روز از شدت تنهایی بغضش پیش هم اتاقیش ترکید و هر دو تاشون تا صبح تو حیاط گریه کردن ... چند ماه بعدش توی  در مانگاه یه  اس ام اس رسید و با مسخره بازی هم دوره ای هاش به خوابگاه کشیده شد ولی  اون اس ام اس به یه چیز دیگه و یکی دیگه کشیده شده بود  چند بار که باهم حرف زدن دیدند آره مثله این که هر دو تاشون تنهایی هایی دارن و حرف همدیگه رو میفهمن خلاصه به هم عادت کرده بودن یعنی یه وابستگیه دو طرفه  این رو هر دو شون به هم گفتن ...

میگفت تمام حرفاش رو به اون می گفته.شادی هاشو با اون تقسیم می کرده . توی لحظه های ناراحتی اون بوده که آرومش میکرده .اگه کسی اذیتش میکرد به اون میگفت .از راهنماییهاش استفاده می کرد و وقتی دسته گلی به آب میداد و اون دعواش میکرد ناراحت نمی شد ...و هزار تا چیز دیگه رو گفت و چشماش پر از اشک شد می گفت خیلی بهش اطمینان کرده بود تا جایی که همه ی حرفاشو بهش گفته بود نه مثل یه خواهر نه مثل یه برادر که مثل یه دوست اونم از نوع صمیمی که با این مدل  ارتباطی که شاید هیچوقت نبینتش احساس میکرد  خالی خالی شده ..ولی

ولی یه روز دوستش ازش یه چیزی خواست ازش خواست قول بده که درگیر احساسات و عواطف و جنسیت نشن ... چرا ؟ با خودش چی فکر کرده ؟در مورد من چی فکر کرده ؟و هزار تا چرای دیگه  اونو خفه می کرد  اون چه طور می تونست درگیر چیزهای دیگه بشه در صورتی که با این ارتباط میخواست درگیری هاش کمتر بشه...برای این که حرفی پیش نیاد بهش قول داد  ...هر دوتا شنونده ی خوبی برای همدیگه بودن ...همدیگرو ساپورت میکردن ولی دوستش باهاش زیاد رو راست نبود حالا این هیچی اهانت هاش رو نتونست تحمل کنه هرچقدر اون کمتر از شما بهش نمی گفت ولی اون خیلی راحت دلش رو میشکوند و احساسات اون رو ندید میگرفت  انگار به زور داره اون رو تحمل میکنه  ولی این رابطه ها که اجباری نمی شه ...

آخرش گریه اش گرفت و یکم که آروم شد گفت میدونی من اون رو یه فرستاده از طرف خدا برای خودم می دونستم ولی اشتباه میکردم بعد گفت نه اشتباه نکرده اون برای امتحانش فرستاده شده بودو گفت که از این امتحان سربلند نشده ولی براش یه تجربه شد که وقتی یه شنونده ای هست که این قدر راحت و بی منت حرفات رو گوش میده چرا دیگران ...آخرش گفت حرف دل رو باید گفت و بدش ازم خواست براش دعا کنم که خدا ببخشتش...همین

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/08ساعت   توسط   | 

بسم رب العلی

 

تولد امام عشق و مردانگی مبارک

بابا جونم روزت مبارک

ببخشید یکم دیر شد چون مشغوله یه طرحی بودم

ولی حالا که اومدم و به این روز رسیدم ...

پس حالا داد میزنم...

همگی عیدتون مبارک.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/06ساعت   توسط   | 

 

می دونید چی میخوام بگم :

آیا به قدر لیوانی آب  تشنه ی آن چشمه ی حیات شده ایم؟؟؟؟؟؟؟

مامانم از همون اولش که ما بچه بودیم و توی اون آپارتمانهای شهرک آزادی زندگی میکردیم تا الان که توی این خونه ی جدید حیاطیمون اومدیم همیشه توی کلاس قران و مولودی و روضه و نماز امام زمان و... بودالبته همیشه و بلا استثنا کلاسهای آموزش و ختم قران توی ماه رمضان خونه ی ما بودچون ...

یکی از دلایلش این بود که بابام صبح ها اداره بود و داداشم اینا هم مدرسه   خلاصه صبح ها مرد تو خونه نداشتیم ولی حالا دو سه ساله چون بابام بازنشسته شده و داداشم اینا هم یه روز یکی شون کلاس داره یه روز اون یکی دیگه زیاد خونمون کلاس نیست...

منم گاهی توی این مجالس بودم مخصوصا نماز امام زمانها چند بار هم حاجت هامو از خود آقا گرفتم ولی دو سه سال بود که حسابی درگیر بودم و غافل تا اینکه حدودا ۱۰ روز پیش با این سایتها توسط یکی از دوستان آشنا شدم...

کارم شده بود توی این سایتها گشتن و مطالب جدید و جالب دیدن  مخصوصا در مورد امام زمان میگشتم و مطالب قشنگ رو در می آوردم و یا پیرینت میگرفتم یا سیو  میکردم  ...

خلاصه این که من کلمه ی انتظار رو شنیده بودم ولی فلسفه ی اون رو نمیدونستم یا فقط ظاهرا یه منتظر بودم ولی توی این سایت ها با زبون خیلی ساده نشون داده بود که منتظر واقعی کیه ؟ چه شخصیتی داره ؟ یا حتی چه شکلیه؟

حالا بذارید براتون بگم چی فهمیدم ازاونا:اون سایتها گفته بودن انتظار یعنی:

در درون تاریکیها و سردیها به دمیدن سپیده دمان چشم داشتن.

در تراکم هواهای کشنده به وزیدن نسیم های حیات بخش رهایی امید داشتن.

در شبستان ستم های تیرگی آفرین  جان را مژده فرا رسیدن روزهای طلایی تابنده ساختن.

در حضور حکومتهای جبار زندگی کردن و لحظه ای تسلیم نشدن .

در زیر سیل خروشان تباهی و فساد قرار گرفتن و آنی قد خم نکردن .

در برابر کوه مشکلات زمانه قرار گرفتن و چون کوه مقاوم بودن .

نه این ها نیست اون فلسفه ی...           این است انتظار

شعار شور آور منتظران . مقاومان . پایداران .صلابت پیشگان . شیعیان . مهدی طلبان تاریخ .  

این است انتظار... 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/02ساعت   توسط   | 

بسم الله الر حمن الر حیم

دادگاه

 

قاضی اعلام کرد سه تا ... رو بیارن   

اونا رو آوردند      بعد همون قاضی با صدای بلند گفت دادگاه رسمی است   

  همه ی ... ساکت شدن

همون قاضی گفت : این دادگاه محاکمه ی سه تا از ...

 ۱) ع از تهران شمال

 ۲) ه از تهران مرکز

 ۳) د از تهران جنوب

بعد گفت حالا سه نفرتون خوب گوش بدید و جواب سوال های منو بدید : 

بعد به ترتیب ازشون این سوال ها رو پرسید ؟

۱ـ دروغ یعنی چی؟

 ۲ـ اگه یکی بهت دروغ بگه چی کار میکنی؟

 ۳ـ اگه ببینی یکی دروغ میگه و برای درست کردن دروغ اولش کارشو ادامه میده اون وقت چی کار میکنی؟

 ۴ـحالا اگه توی چشماش نگاه کنی و بدونی که بازم داره دروغ میگه اون وقت چی کار میکنی؟

قاضی که جواباشونو شنید گفت دیگه سوال پنجم رو نمی پرسم  همین چهارتا بسه دیگه

اون سه تا هرکدوم یه جوابی دادند انگار که بازم نمی خواستن یا نمی تونستن  یا دوست نداشتند ...

هیچی دیگه اون قاضی گفت  فکر کنم  این سه نفر (ع ه د ) عهد بستند که...

قاضی ادامه ی داد گاه رو به یه روز دیگه موکول کرد.

پایان دادگاه

حالا اگه این سوالها از شما پرسیده شه  شما چی جواب میدید؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/31ساعت   توسط   | 

سلام من به تو  :از دوستی چه خبر ؟!

ما که بی خبریم...      در فراغت عشق نگو که فریاد ها در  سینه مسکونند و تو

و تو آنجا در گوشه ای خشک و خموده سر به شانه نها ده ای

من تو را با نام بزرگت شناختم

از عشق برایم بگو که اینجا در این خلوتگاه سکوت

دل کودک مانده ام پوسید

در حسرت امیدی که از من گرفته اند

اما این قصه ای غمگین است بیا شادترش کنیم

دل من ...      دل تو...     دل ما ...

همگی آزادند     اگر معنای آزادی را با دوستی کامل تر کنیم

بیا پرواز کنیم        برهیم از نظر تنگ غروب و اگر دور شویم

شاید از رفتن ما آتش غم کور شود

و به شکرانه آن خرمن خشم و جفا دود شود

اگر این سنگینی    فقط از سوی من و تو ست        بیا

وزن خود بسپاریم

که تساوی زیباست ... 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/29ساعت   توسط   |